گند برند این بلاگفا را که مطالب ما را بیات کرد؛ یک پایش را گذاشت این ور یکی هم آن ور و کرد آن چه که نباید می کرد با آرشیو ما. خاک بر سر،اما از آنجایی که ماهی را هر وقت از آب بگیری باز هم حتما می میرد؛ فلذا ما مطالبمان را می نویسیم:

در راستای اینکه کمیته انضباطی فدراسیون کوه نوردی و صعودهای ورزشی چندی پیش یکی از یخ نوردان را ( مسعود زینالی) از مسابقات به دلایلی که احتمالا اصلا به ما ربط ندارد محروم کرد؛ فلذا در چپنای همین موضوع و عقب نماندن ما از قافله کوه نوردی نوین! «کمیته بی انضباطی!» فدراسیون کوه نوردی و صعودهای ورزشی زاقارت ها( آخه ما هم برا ی خودمان یک فدراسیون تشکیل دادیم، به آدرس اختصاری msfz که z اش مخفف زاقارت است و در دسترس علاقمندان است.)

برای همین برای تنوع و دور همی و اعلام حضور، اولین جلسه کمیته بی انظباطی را تشکیل دادیم و حکم زیر را در حالی که داشتیم چایی مان را هورت می کشیدیم صادر کردیم.

بهرام خاطی به مدت هشت ماه از شرکت در برنامه های زاقارت ها محروم شد. صبح امروز کمیته بی انضباطی زاقارت ها با حضور همه ی اعضا تشکیل جلسه داد این اعضا عبارت بودند از آقایان عبدالله عزیزالهی کوه نرو!، محمود بهروز سالی یک بارکوه برو، ممد شکمو و خانم ها مرضیه به درد لای جرز خور، اولین فاتح دختر مسلمان دم بخت گاشر رجب بروم 2 و خود بهرام که اتفاقا حضوزش مفید بود و یک رای بر علیه خودش به خودش داد و از این بابت ازش تشکر می کنیم.

رای کمیته بر انضباطی

بسم الله القاصم الجبارین( به نام خداوند درهم کوبنده ی ستمگران!!)

آقای بهرام پور نمی دانیم چی چی بابا!

نظر به اینکه شما اخیرا در چند مسابقه بدون اینک ریالی از ما پول بگیرید و با هزینه شخصی خود شرکت نمودید و احتمالا قصد دارید بازم بنمایید! و اسم کشور را بدون هماهنگی ما در میادین بین المللی مطرح کنید و طبیعتا ما بهمان بر خورد که چرا از ما پول نمی گیرید! و این همه پول را الان چکار کنیم و باید برگردانیم خزانه ! فلذا دیگر حق ندارید تا هشت ماه دیگر در مسابقات با هزینه شخصی خود شرکت کنید. دندت نرم

دبیرخانه کمیته بی انضباطی- فدراسیون کوه نوردی و صعودهای ورزشی زاقارت ها

+ نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 11:36 |

وبلاگ گل کوه مطلبی انتشار داده در خصوص مشکلات زنان کوهنورد جهان در همین راستا خبرنگار طنز نیوز رفته میان چند تا زن سنگنورد که اصلا نمی دانیم مال کدام کشور بودند! باهاشان  صحبت و خاطرات و مشکلات و بدبختی های آن ها را در ورزش سنگنوردی جمع کرده آوررده اینجا تا شما هم بخوانید و بدانید تبعیض جنسیتی چه ها که نمی کند در این دنیا! به هر حال خاطرات را بخوانید خودتان قضاوت کنید که این جنس مونث چه می کشد از این جنس مذکر!

خاطره اول

والله توی صعود دیواره بودیم گمونم طول سه که شوهرم بیسیم زد که

-عزیزم کجایی؟

-طول سه ام دارم صعود می کنم

-یه لحظه فرود بیا بچه بیدار شده شیر می خواد گشنشه

-هیچی کلی فرود ریختم اومدم پایین بچه رو شیر دادم گذاشتم رو پام لالایی خوندم خوابیده دوباره رفتم بالا وسط هیری ویری هم شوهرم می گه زن دیگه کم کم باید این بچه رو از شیر بگیری ها ذله مون کرده یه خرده فلوس یا صبر زرد بمال به سینه ات بلکه بچه از شیر بیوفته

خاطره دوم

یه روز داشتم یه دیواره رو صعود می کردم یه طول دیگه مونده بود برسم بالا که موبایلم زنگ زد دیدم مادر شوهرمه

- سلام میترا جان کجایی دختر؟

بعد بدون اینکه مهلت بده بگم کجام گفت: همگی امشب داریم می آیم  خونت توروخدا چیز خاصی هم درست نکن یه چیز سردستی درست می کنیم دور همی می خوریم  بعد گوشی رو قطع کرد! شوهرم هم می گه زشته ده دفعه ما رفتیم خوردیم الان بگیم نه می گن اینا فقط بخورن! تازه جلو این داماد جدیده آبرو هم داریم زشته  دیگه هیچی  جمع کردیم اومدیم پایین

خاطره سوم

درد من یکی دو تا نیست  آقا یه روز با شوهر خدا بیامرزم رفته بودیم سنگنوردی وسط مسط های دیواره بودیم که حمایت رو آزاد کرد و من موندم میون زمین و هوا گفتم توروخدا منو از حمایت در نیار گفت مهریه تو ببخش تا ببرمت تو حمایت گفتم باشه گفت: شیر بهاتم ببخش گفتم باشه باشه! گفت بنویس اینهارو منم وسط دیواره نوشتم!!

-خب حالا چرا شوهر خدا بیامرزتون؟!

-خب آخه وقتی اومدم تو کارگاه و خود حمایتم رو زدم  با سنگ زدم تو سرش اونم در جا مرد! همه ارث و میراث موند مال من رفتم یه شوهر دیگه کردم الان مده آقا تا این مردا باشن بفمهم با کیا طرفند!

خاطره چهارم

آقا یه روز داشتیم صعود می کردیم خانمم گفت  من دلم کارابین پتزل! می خواد یه خرده دیگه گفت من هوس فرود آبشار! کردم  یه خرده دیگه گفتم هوس صعود ال کاپیتان! رو کردم اونجا بود که فهمیدم خانمم ویار داره  و به سلامتی دارم پدر می شم دیگه هیچی برگشتیم پایین

الان یه دختر کاکل زری داریم مثل خودش نق نقو

خاطره پنجم

یه روز رفتم لباس سنگنوردی بخرم فروشنده یه  لباس آورده کلی روش منجق کاری و زردوزی و گل و بلبل بود می گم آقا من که نمی خوام برم عروسی! می گه خب این لباس مخصوص خانمهاست به هر حال در هر صورت خانم ها باید لباس های شیک و پیک داشته باشند خودتون  می گید بَده هر دفعه تو برنامه سنگنوردی فقط با یه لباس بریم! البته خب اینو راست می گفت من خودم یه بیست سی دست لباس سنگنوردی دارم شور به شور با دامن کلوش می پوشم

خاطره ششم

یه روز وسط دیواره بودیم که زنم گفت آخ خدا دل و کمرم درد گرفت ببینیم اون وسایلی رو که گفتم از داروخونه خریدی؟

-نه یادم رفت

- خب من الان این وسط دیواره چه خاکی به سرم بریزم یاالله اون دستمال سرت رو بده خیر سرت دستشویی هم دارم

-خب همین وسط دیواره کارتو بکن

- ما که مثل شما مردها نیستم راحت از همین بالا کارمون رو کنیم زود منو سرپا بگیر

(چند طول پایین تر یک صعود کننده)

عجیبه با وجود اینکه هوا صافه ولی این بارون از کجا داره میاد!

خاطره هفتم

آقا ما یک روز با زنمون رفتیم برا سنگنوردی دیدیم تموم پرو پاش کبوده گفتم زن  به خاطر سنگنوردی تمام پرو پات کبود شده؟ می گه بخاطر سنگنوردی؟!! اینها همش از حرص و جوش هایی هست که از دست خواهر و مادرت می خورم!!  خون به جیگرم کردند! بعد خودم اومدم  لباس سنگنوردی بپوشم بهم می گه چرا پرو پات کبوده؟ می گم خب به خاطر سنگنوردی می گه این سنگنوردی هم خوب بهانه شده راستش بگو جای گازو فشکون کدوم لکاته ایه

خاطره هشتم

چشمتون روز بد نبینه با یک همطناب مرد قرار گذاشته بودم برم سنگنوردی رفتیم وسط دیواره دیدم کارگاه رو  شکل اتاق خواب در آورده می گم این چیه؟ می گه خب اینجوری فاز بیشتری می ده مگه عقلمون کم بوده این همه راه هلک و هلک بیاییم بالا فقط بگیریم بخوابیم!!.... الان پیتر پسرمون محصول همون سنگنوردیه و امروز هم تولدشه! فقط تو شناسنامه اش موندیم شما آشنا ندارید ثبت احوال؟

+ نوشته شده توسط فرشید در شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ و ساعت 19:42 |


اطلاع رسانی بی اطلاع رسانی

البته ما اینقدر این برنامه همایش برودپیک روز یکشنبه 27 بهمن از بخش مستقل و غیر وابسته و جنبش غیر متعهد ها را اعلام می کنیم تا هر که بهش زور می آید بیشتر بیاید حتی اصلا هم کار نداریم که باشگاه آرش یا همان  مقصرین برودپیک اعلامیه منع حضور اعضای خود را بدهند و سایتشان هم  فعلا رو هوا باشد  و یا باشگاه دماوند همان ساکتین برودپیک که اصلا انگار نه انگار زنده یاد پویا کیوان عضو همین باشگاه بوده هیچ اطلاعیه ای ندهند و حتی اطلاع رسانی این همایش را هم در سایتشان نزنند! اصلا هم به ما ربط ندارد که داستان این وسط چیه! فقط می دانیم برخی سایت های کوهنوردی و وبلاگ ها و فیض بوق برا خودشیرینی! هی دارند این همایش را اعلام می کنند. ما این وسط  فقط نگرانیم با این روندی که این دو باشگاه در پیش گرفته اند مدتی بعد این سه زنده یاد به عنوان مجرمان جنایات جنگی کوهستانی هم تحت تعقیب قرار بگیرند و به پلیس اینتر پل این طرف و اونتور پل صراط اون طرف هم اعلام کنند که  این ها را هر جا دیدند دستگیر کنند و کت بسته بیارند تا دیگه کسی نره گشایش مسیر بعدش بر نگرده کلی درد سر برا ما درست کنند.

چهار پالون بی پالون

خدمتتان عرض کنیم دیروز رفتیم سمت توچال خیر سرمان با این بهرام زاقارت تو شیرپلا صبحانه که خوردیم شکممان سیر شد و جامان گرم یک دفعه جو گیر شدیم و تصمیم گرفتیم از چهارپالون بریم توچال! بهرام گفت تا حالا رفتی؟ گفتیم نه ولی کاری نداره نوک قله رو می گیریم یک راست با همان سبک گوسفندی یا شیپ استایل خودمان مثل بز می ریم سمتش!  یک زاقارت در هیچی نمی گوید نمی تونم. خلاصه آقایی که شما باشید راه افتادیم اما چشمتان روز بد نبیند تا این چشممون سو داشت یک جاییمون مو داشت و یک چیزیمون  هم  بو داشت رفتیم و نرسیدیم به قله و از آنجاییکه ما به قانون ساعت 14 در  مواقع خستگی اهمیت زیادی می دهیم و گاهی که خیلی بی حال باشیم یک تغییراتی در این قانون لحاظ می کنیم و مثلا می کنیم قانون ساعت هشت صبح! و هر جا که بودیم بر می گردیم خونه بسکی زاقارتیم خلاصه برگشتیم پایین البته دو متر مونده بود برسیم به قله  که بوق ساعت چهارده رو زدند و ما برگشتیم.

از طرفی هر چی نگاه کردیم دیدیم هیچ پالونی تو مسیر نیست حتی یک دونه! ولی چرا ملت گفتند چهار پالون؟ خب اینم از دروغهاست دیگه مثل سبد کالا که رفتیم بگیریم می بینیم همه چی رو ریختند تو نایلون می گم پس آقا سبد کو؟ می گه برو داداش داییتو بیچاره کن وقت مارم نگیر! ملت چقدر عصبی شدند این روزها و البته یک نفر هم با یک "بی ام و" آخرین مدل آمد سبد کالا گرفت گفتم آقا شما هم اقشار آسیب پذیرید؟ یک دفعه بغض تو گلوش جمع شد و گفت آقا واقعا من در برابر پورشه سوارها و بنزه اس 500 ها آقشار آسیب پذیر نیستم؟! دیدم خب راست می گه منم بغض کردم نوبتمو دادم بهش. خیلی از این حس انسان دوستیم خوشم اومد.

خاطرات دایی جان ناپلئون با کمی تصرف و تخلص

این روزها هم که ایام بهمنه دیدیم دارند خاطرات آن موقع ها را تعریف می کنند ما هم یاد اون روزها افتادیم که نمی دونم جنگ کازرون بود یا ممسنی و یا همین انقلاب که انگیسی ها و اون خداداد خان از خدا بی خبر حمله کرد به من منم  دست اندختم تفنگ رو از مهترم بگیرم نمی دونم بهرام بود یا...

-خود ما بودیم آقا خود ما بودیم

-بعله همین بهرام بود

-آقا دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ خودمان با این دو چشممان دیدیم که آقا چطور دخل انگیسی ها رو با اون چشای چپشون آورد

- آره بهرام یادش بخیر این روزها کی می فهمه ما اون موقع ها چه کارها که نکردیم ولی بهرام تو که اون موقع ها هنوز بدنیا نیامده بودی؟!

-اختیار دارید آقا یعنی ما دروغ می گیم؟! به سر مبارک به همین سوی تجلی قسم خود ما بودیم

-خب شاید بهرام تو اون روزها برا یک ماموریت ویژه اومده بودی کارتو که کردی  رفتی بعد سر موقع به دنیا اومدی!

+ نوشته شده توسط فرشید در جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ و ساعت 10:10 |

بیانیه گروه کوهنوردی زاقارت ها در خصوص عدم شرکت درهمایش برودپیک

بسم الله القاصم الجبارین

هر کس در همایشی شرکت کند که ما مجوز نداده باشیم این شیر گاو هایمان را حلالشان نمی کنیم" پاره ای از اساسنامه زاقارت ها  جلد ششم  صحفه 115 پاراگراف سوم ماده ی پانصد هفتاد و چهارم  بند ده هزارو دویست و بیست و پنجم!!"

در راستای صدور بیانیه یا نمی دانم دستورالعمل و یا شاید هم خط و نشان کشیدن باشگاه آرش برای اعضای خود در خصوص منع  شرکت در همایش برودپیک با توجه به اینکه ما هم از هیچ  باشگاهی هیچی کم نداریم حتی یک گروه با برند جهانی هستیم  لذا برا عقب نماندن از قافله تحریم ها و اتحاد یک به علاوه ی یک!  از آنجاییکه اعضای گروه زاقارت ها هم دستی در گشایش مسیر دارند و ما از گوشه کنار شنیدم بعضا برخی اعضای آن مسیرهای بکر و نابی را هم یواشکی گشایش کردند و برای اینکه ریا نشه صداشو در نیاوردند  تصمیم گرفتیم  بیانیه ای صادر کنیم و اعلام  کنیم شرکت نمی کنیم و نظرات کارشناسیمان را بعدا اعلام می کنیم حالا این دنیا نشد آن دنیا حتما!

متن بیانیه

حضور کلیه اعضای گروه کوهنوردی زاقارتها در هر گونه همایش که کلا اسم برودپیک روش باشد حرام بوده و موجب ضمان می گردد و مرتکبین از بیست سال  تا صد سال به اخراج تعزیری از گروه محکوم شده و کلیه اعضا اگر بخواهند شرکت کنند دمشان را قیچی می کنیم فلذا احوط در ترک آنست در غیر این صورت ما می مانیم و شما! از قدیم گفتند آدم سینما برود ولی همایش نرود در همین خصوص گروه به جای شرکت در این همایش یک برنامه ی گلگشت درخیابانهای تهران به صرف متر کردن پیاده روها  جایگزین می کند.

صدور این اطلاعیه بدون هیچ لابی ای صورت گرفته و اصلا هیچ قصد و غرضی هم توش نیست به این سوی تجلی اگه بخواهیم دروغ بگیم! 

+ نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۲ و ساعت 21:55 |

داشتیم اخبار مربوط به توزیع سبد کالا از سوی دولت تدبیر و امید را می خواندیم دیدیم حالا اگر دولت قبلی نتوانست نفت را سر سفره مردم بیاورد این یکی یه کم نان آورده است تا مردم حسابی برای گرفتنش تو سر و کله هم بزنند و خوب خسته و گرسنه که شدند بشینند بخورند آن وقت بیشتر بهشان می چسبد! اصلا هم کار به موافقان و مخالفان این حرکت نداریم. بلکه به ذهنمان رسید در حوزه ی خودمان که همانا کوهنوردی ورزش انسان سازاست یک  پیشنهاد بدهیم به رضا جان زارعی. چرا که در دولت روحانی آن مرد که هلو و پرتقال و سیب و کاست و سی دی که مخفف آن  هلو کاست است  را نفی می کرد دیگر رفته است و در زمان زارعی جان آن مرد که کوهنوردی مستقل را نفی می کرد و چک و سفته نقد می کرد نیز دیگر رفته است و دولت تدبیر و امید در فدراسیون تشکیل شده است و الان رضا زارعی جان  سر طنابست که دارد صعود می کند و ما هم حمایتش می کنیم!

حال اگر رضا جان که این روزها شهرتش عالم گیر شده است و مدام نامش در وبلاگ وزین! و پرمحتوا! و یر خواننده! و پر نمی دانم چی طنز کوه دارد تکرار می شود یک کلید هم بسازد که به گاو صندوق ها هم بخورد به حول و قوه ی الهی می تواند بدهی هایش را هم بدهد.

علی ایحال پیشنهاد می کنیم فدارسیون به تاسی از دولت محترم اقدام به توزیع سبد کالایی به جامعه کوهنوردی بکند تا تو این  سر سیاه زمستان دردی ازدردهای کوهنوردان درمان کند محتویات آن هم می تواند به قرار زیر باشد.

1-یک نسخه کامل گزارش برودپیک منتشره توسط کمیته پیشگیری از حوادث کوهستان فدراسیون به همراه اسامی اعضا و شرکت کنندگان آن که لب طاقچه خانمان قاب کنیم تا هم درس عبرتی برایمان شود تا در کوهستان منبعد حواسمان جمع باشد و هم یادمان باشد اگر روزی اشتباهی کردیم همچین گزارش های تکان دهنده ای هم در مورد ما خواهند نوشت.

2-یک عدد مجوز برون مرزی، خرجی هم ندارد چون کوهنوردان پول که ندارند  بروند صعود خارجی خب بالتبع این مجوزها هم بلا استفاده خواهد ماند و تازه منتی  هم  سر کوهنوردان گذاشته شده  و در آینده کسی حرفی زد رضا جان می تواند بگوید ما دادیم می خواستید بروید

3-یک عدد حواله ی ! باتوم

4-یک عدد نبشی قله

5-دستمال سر برای حجاب خانم ها و آقایان توامان

6-یک وعده صبحانه رایگان در شیر پلا

7- و دست آخر یک جلد کتاب نفیس ماکالو هیولا سیاه

باور بفرمایید همین اندازه کلی به مقبولیت دولت تدبیر امید فدراسیون اضافه خواهد شد  

+ نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ و ساعت 11:57 |

عصر ایران به نقل از خبرگزاری فارس:با لوازم خانگی خود حرف بزنید!

شرکت ال‌جی نخستین محصول خود را که یک دستگاه تهویه مطبوع است به سرویس HomeChat مجهز کرد. برای مثال کاربر می‌تواند عبارت «اکنون از دفتر خارج شدم، دما را تا 26 درجه خنک نگه دار» ارسال کند و دستگاه تهویه مطبوع زمانی که باید خودش را روشن کند و شدت سرعت کولر را برای ایجاد دمای مورد نیاز، تا قبل از رسیدن کاربر به خانه، محاسبه می‌کند.

داشتیم فکر می کردیم این تکنولوژی چقدر دارد تند تند پیشرفت می کند و خب چرا برای مسئولان و احیانا رییس فدراسیون خودمان هم یک دانه اش طراحی نشه برای همین درست است که فدراسیون فعلا بی پولست اما شده با قرض و قوله یک دونه رباتش رو سفارش بده واقعا کار راه اندازه! آن وقت رییس فدراسیون می تواند در مواقع لزوم سفارشات لازم رو بهش بکنه به عنوان مثال:

 تا من نیامدم هیچ نامه ای رو امضا نکن آخه امضا کردن یک کیفی داره که فقط باید خودم انجام بدم

طلبکارا اومدند بگو نیست رفته دبی زمستونی قله! صعود کنه تا شش ماه دیگه ام نمیاد

محمود شعاعی اومد  چک و سفته های برگشتی رو نشونش بده داد داد نداد خود شعاعی رو پولش کن

اگر کوهنوردی اومد برا ی شش ماه بعد بهش وقت بده

اگه حاجی اومد بگو بشینه زنگ بزن جَلدی اومدم

وبلاگها ها رو بخون کسی نقدی چیزی داشت دایورت کن به جناح چپ تا سانتر بشه تو سلطل  اما اگه دست به نقد بود و  پول ومول برامون آورده بود زودی بگو در خدمت باشیم

من دارم می رم کوه زود هوای کوه هارو گرم کن!!

بگو یه چایی بیارند بعدشم بیا منو یه مشت و مالی بده

یه خرده از کوهنوردا بگو بخندیم

بازرس اومد بگو برم زیر میز

کوه قاف رو آپ دیت کن

کتاب ماکالو هیولای سیاه رو برام بخون یه خرده برم تو فضا

+ نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ و ساعت 11:5 |


همایش بررسی رویداد برودپیک

همایش بررسی رویداد برودپیک قرار است 27 بهمن برگزار شود و این به این مفهوم است که بعد شش هفت ماه بالاخره کیومرث خان و همایون بختیاری رونمایی مجدد می شوند!! و عاشقانشان می توانند ایشان را زیارت کنند و این خبر خوبی در این ایام فرخنده است در هر صورت از آنجاییکه ممکنست چهره ی این افراد از یاد کوهنوردان بعد از این همه مدت دوری دوستی! رفته باشد پیشنهاد می کنیم بالای سرشان پلاکاردی، نوشته ای، چیزی بزنند که مثلا ایشان کیومرث خان است لطفا به کس دیگری مراجعه نکنید! تا ملت یکهو نیایند ما را بغل کنند بگند کجایی تو بابا؟  پارسال دوست امسال آشنا!!

از طرفی هنوز هم فرصت هست که  برگزار کنندگان همایش محل برگزاری آن را به بهانه حضور سرپرست رامین شجاعی در کشور دوست و برادر سابق! دشمن فعلی کانادا انتقال دهند  تا مدعوین برایشان هم فال باشد هم تماشا! از ما گفتن بود.

البته احتمال دارد که در انتها بیانیه این همایش هم  با کلی برو بیا صادر شود و نظر خود را  در دو خط در مورد این فاجعه بنویسند که :

عجب! که اینطور! منبعد مراقب باشیم پس!

زاقارت،زاقارت ها،زاقارتیست،زاقارتیسم

به نظر این حقیر کم کم جامعه کوهنوردی دارد به اصالت کلمه و مفهوم زاقارت پی می برد که چقدر همین کلمه کوچک دو سه سیلابی عمیق و پرمحتواست! و این کلمه می رود که بزودی به یک برند جهانی و یک مکتب اصیل کوهنوردی تبدیل شود و سبک شیپ استایل کوهنوردیش نهادینه! طوری که در آینده نزدیک زاقارت اصیل به عنوان یک امتیاز اجتماعی محسوب خواهد شد. البته انتخاب این اسم راحت هم نبوده و بعد از چیزی حدود هفتصد نفر ساعت! کار کارشناسی توسط اساتید و کوهنوردان  اهل فن بوده! یکی از حسن های این کلمه اینست که هر جا سوتی ای، گندی، چیزی بزنید به محض اعتراض! می گید خب ما که گفتیم زاقارتیم!! همین روندی که عزیزالهی در پاسخ به سوالات و احیانا نقدهای خوانندگان دارد. بنابراین پیشنهاد می کنیم تمامی باشگاه ها و گروه های کوهنوردی این کلمه را به انتهای اسم باشگاه و گروه خود اضافه کنند (البته با کسب اجازه از ما) تا هر جا خرابی به بار آوردند بگند ما که از اول گفتیم زاقارتیم!! اصلا از اسم باشگاهمون هم پیداست!  به عنوان نمونه مثلا باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند با مسئولیت محدود و یا نامحدود زاقارتی و یا باشگاه کوهنوردی آرش زاقارت!

هلال احمر و نجات کوهنوردان درمانده

کافیست شما هم مثل ما این روزها اخبار حوادث کوهنوردی و عملیات هلال احمر و گزارش های آن ها را پی بگیرید قطعا شما هم مثل ما تصور می کنید که کوهنوردان مشتی آدم های علیل و ناتوان و زپرتی و از کار افتاده هستند که تا تپه ی دم خونشون هم بالا می رند سرما زده می شند و راه رو گم می کنند و  دچار حادثه ! و هیچ کاری هم از دستشان بر نمی آد و تنها کاری که بلدند گرفتن شماره هلال احمراست و لاغیر. و بعد مثل بچه آدم می رند یه گوشه می شینند تا امدادگران بیایند آن ها  را اول نجات دهند بعد ببرند به  مراکز درمانی  و بعدشم صحیح و سالم دم در خانه شان تحوبل خانواده شان بدهند.

راسیتش  با این اخبار امداد و نجاتی که ما تا حالا خواندیم متوجه شدیم اگر این هلال احمر نبود الان  تعداد کشته های کوهنوردی از تعداد کوهنوردان حال حاضر بیشتر شده بود.

انتصاب ها در هیات مدیره  فدراسیون کوهنوردی همچنان  ادامه دارد

از آنجاییکه رضا جان زارعی بالاخره به تارو تخس پستهای فدراسیون همت گماریده و دارد حکم پشت حکم است که  می زند و این حقیر هم هنوز نا امید نشده و منتظر است حداقل پست آبدارچی گری فدراسیون و یا رییس هیات مدیره دلقکان کوهنورد! را به نام اینجانب بزند برای همین هیچ نقدی و طنزی نسبت به فدراسیون نداشته و مراتب انزجار و تبری خود را از منتقدان تابلو دار و وابسته به ایادی استکبار و موساد و سیا و ام آی سیکس اعلام کرده و قویا معروض می دارد ما با این رامیار نویسنده وبلاگ کوهستان هیچ نسبت سببی و نسبی، رفاقتی و دیزی دو نفره هم نداریم که هی دارد در آن وبلاگ امریکایی- اسرائیلی خود انتقاد می کند! به جان عمه ی مکرمه مان

پ.ن : تهران کوه این روزها تخته گاز دارد می نویسد و هر چه کوه نورد اسم و رسم دار است می رود برایش کامنت خصوصی و عمومی می نویسد از رضا زارعی بگیر تا پروانه کاظمی و کلی گنده و منده های دیگر اما هیچکس برا این وبلاگ طنز کوه تره هم خرد نمی کند و معطلند ببینند کی ما درش رو گل می گیریم!

این روزها همه تهران کوه می خوانند شما چطور؟!

+ نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ و ساعت 9:24 |


هفته گذشته  چند تا خواب خیلی جالب دیدم که به نظرم همه اش هم واقعی بود!

-یکی از خواب های جالبی که دیدم این بود که صعود های برون مرزی اجباری شده بود و البته رایگان  فدراسیون به هر کی که می خواست دماوند رو صعود کنه ازش می پرسید تا حالا اورست رو صعود کردی؟ و اگه  می گفت نه می گفتند این مجور برون مرزیت این هم صد هزار دلار به نرخ 75 ریال دولتی قبل از انقلاب  و با سررسید باز پرداحت دویست ساله!! و این هم کلی لوازم کوهنوردی رایگان حالا برو اورست رو صعود کردی یه گواهی صعود بیار تا بزاریم بری دماوند من از ذوق تو خواب خودم را خیس کردم!

-یکی دیگه از خوابهایی که دیدم این بود که  هزار تومن برداشتم (به ارزش هزارتومن همین سال 92) و رفتم منیریه یک جفت کفش سه پوش با چادر و گرتکس و کت پر خریدم تازه به فروشنده انعامم دادم  صد تومن هم اضافه اومد که رفتم یه پیتزا قارچ و گوشت هم باهاش خوردم از ذوقم تو خواب همون اتفاق بالایی دوباره افتاد

-یه خواب دیگه ام دیدم اونم این که  یه روزی که  رفته بودم تماشای بیس کمپ اورست و داشتم  قدم می زدم تا یه آب و هوایی عوض کنم یهو چند نفر اومدند گفتند ما از فدراسیون خودمون (ایران)  اومدیم میشه بیایی برودپیک رو کارشناسی کنی؟ گفتم ولی من که کارشناس اینکار نیستم گفتند بگو اورست! گفتم اورست بعد گفته آفرین تا حالا شیر پلا رفتی گفتم آره گفتند اوکی کفایت می کنه! اورست که بلدی بگی از کنارشم داری رد میشی شیرپلا هم رفتی  هیچی دیگه رفتم کارشناسی کردم خیلی ذوق کردم صبح دیدم همون اتفاق بالاییه افتاده

یه خوابه دیگه ام دیدم خواب دیدم بیست نفر رو  بردم گشایش مسیر تو یه کوهی بعد همه  رو جا گذاشتم اومدم بعد کمیسیون تشکیل دادند و کلی بررسی کردند کلی کارشناس که تا دم تپه های محلشون بالا رفته بودند آوردند و آخرش یک گزارش مطول و مصور و مشرّح انتشار دادند و در اون گفته بودند:

 سرپرست فرنگی شده

خروس جنگی شده

سرپرست  بده بد بد خیلی بده بد بد

و گفته بودند اعضای کمیسیون  سه مرتبه اینو تکرار کنند منم  از ترسم خودم رو همون اتفاق بالاییه

-خواب دیدم با تریلی داشتم تو یه جاده می رفتم پشت فرمون خوابم برد زدم ده تا ماشینو  له لورده کردم کلی هم آدم فرستادم سرای آخرت افسر اومد کروکی بکشه از قضا آشنا در اومد بهش گفتم جون مادرت یه فکری کن گفت غمت نباشه پرونده تو می فرستم کمیسیون بررسی حوادث فدراسیون بررسی کنند گمونم تبرئه شی و اصلا اسمی هم ازت نیارن این بار از ذوقم از خواب پریدم به موقع رفتم دستشویی!

خب پیشگیری بهتر از درمان

توصیه: قبل از خواب مایعات زیاد نخورید صیح باید لباس زیر و شلوار و روتختیو خلاصه  همه رو با هم بشورید

+ نوشته شده توسط فرشید در شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ و ساعت 0:15 |

یکی از اعضای تیم زاقارت ها در حال بررسی کارشناسانه ی حادثه!

گزارش کمیسیون پیشگیری و بررسی حوادث پیرامون حادثه در یک جایی

بی مقدمه

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیراز خدا هیچکس نبود

 بله بچه های عزیز

یک روز، چند نفر یه جا نشسته بودند بعد یکهو تصمیم میگیرند یک قله ای را حالا نمی دونم کجا و اینا

 برند ازش بالا و این مسیرش رو گشاد کنند یا گشادش رو مسیر کنند! خلاصه می خواستند یک کاری

بایک مسیری بکنند که ما دقیقا نمی دونیم چکاری  بعد اومدند چند جوون رو انتخاب کردند که به شما

 ربطی نداره کیا بودند بعد گفتن ما که پول نداریم چیکار کنیم؟ که یکیشون گفت ای بابا خدا بزرگه خدا

 پول سه تا چیز رو می رسونه  یکی پول خونه، یکی پول زن گرفتن،  یکی هم  پول گشایش مسیر چرا

که ازدواج و خونه یا همون مکان و گشایش مسیر یک جور در راستای همند. خلاصه زنگ زدند به یه

آقاهه که تو یک کشور دیگه بود گفتند بیا همه چی آماده ست برو اون مسیر رو وا کن!

بله بچه های عزیز جونم براتون بگه که

اون آقاهه هم هلک و هلک صاف رفت پا همون کوهه بعدش این جوونا هم اومدند یک نامه ای نوشتند 

 که ما از لج شما هم که شده می ریم و خلاصه یک کارهایی می کنیم هفتاد سال سیاه هم نمی

خوایم ریختتون رو ببینیم! حالا معلوم نیست این نامه رو یکیشون  نوشته یا با هم شور کردند نوشتند

الله اعلم.  خلاصه بعد اینا رفتند اون بالاها که به شما مربوط نیست کدوم بالا ها بعد سه تاشون

خودشون تصمیم گرفتند!!! که نیان و خلاصه جنگ شروع شد بین این کسایی که بلد نیستند رو زمین

صاف راه برند و همش باید از این جاهای سخت و سنگی منگی بالا برن خلاصه اینایی که زنده بودند

هر کدومشون یک طرف در رفتند و قایم شدند اما یکیشون گیر افتاد توتله ی کمیسیون ما و بین این

کسایی که از تپه مپه ها بالا می رند. که دیگه ما هم با یه عده ای و چند نفر از اعضای تیم زاقارت ها

کمیسیون تشکیل دادیم و بررسی کردیم که نتیجه کمیسیون به استحضار امت همیشه در صحنه می

رسد تا انشاالله به حول و قوه ی الهی بعدا پرونده رو بفرستیم کمیسری!

ولی قبلش بگیم که دور اندیشی و عذر خواهی هم خوب چیزیه و دیگه به علت عدم حضور اون سه

نفر و پاسخگوییشون ورود به بحثش جایز نیست!! و دیگه آره و اینا

مشروح گزارش!!!

1-می خواستند نرند چونکه اصلا رفتنشون درست نبود

2-همگون نبودند

3-حالا که رفتند دیگه چه اعتراضی دارند؟!

4-فکر کنیم سرپرستشون سرپرست نبوده

5-زیر زیرکی کار کردن همینه

6-ای بابا بالاخره پیش می آد دیگه

توصیه ها

1-مراقب باشید

2-خطرناکه کوه حسن

3-اصلا کوه نرید

تا سه نشه بازی نشه!

بله بچه های عزیز و خوشگلم

این گزارش با دویست هزار نفر ساعت!!! و با حضور سه دهک از بالا و سه دهک از پایین جامعه  و طی

 صدها جلسه کارناشناسی! مورد بررسی قرار گرفته و با هنرنمایی و خسته نباشیدهای

کارناشناسان زیر:

عمه ی مکرمه ما که ماشالله هزار ماشالله تو همه چی صاحب نظره- شوهر عمه ی پدر سوخته ی ما

که نخود هر آش میشه- و اعضای اصلی و علی البدل تیم کوهنوردی زاقارت ها

این گزارش در نهایت به تایید حضرت استاد! هم رسید

قصه ما به سر رسید گزارش به انتها رسید! برید دنبال زندگیتون

پ.ن: توصیه ی کمیسیون

صعود هیچ قله ای ارزش آن را ندارد که جانمان را در راهش به قمار بگذاریم 

"چرا که اصولا شارع مقدس قمار را حرام کرده است!!!"

+ نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ و ساعت 9:11 |

کاریکاتور: اینترنت

دیشب از شبکه سه سیما برنامه ی نیمه سوم با اجرای جواد خیابانی و حضور رضا زارعی و حمید مساعدیان و سایر میهمانان مدعو برگزار شد موضوع اصلی برنامه  بحث امداد و نجات در کوهستان و متولی آن بود و چهار گزینه زیر به نظر سنجی گذاشته شد

 مسئولیت امداد و نجات بر عهده کی باید باشد؟

1-فدارسیون کوهنوردی

2-هلال احمر

3-سازمان آتش نشانی

4-ایجاد یک نهاد مستقل

و در ادامه به بحث سنگنوردی پرداخته شد به همین بهانه و در راستای یک سری راستاهای دم دستی مطلب زیر به بصر می رسد

ساعت 12 شب مسیر توچال دو کوهنورد حادثه دیده

-آی ننه مردم آی خدا پام ممد این شماره هلال احمر چند بود؟

-بده من برات بگیرم

-الو آقا هلال احمر! آقا ما اینجا آسیب دیدیم میشه به کمک ما بیایید؟

-ععی چه خوب آقای خیابانی  شاهد از غیب رسید!  ببین مصدوم عزیز من الان رو خط برنامه ی نیمه سوم هستم از بین این چهار گزینه با توجه به اینکه تو بطن حادثه هستی کدوم باشه بهتره؟

-آقا الان نمی دونم دارم از درد می میرم حالا من به شما زنگ زدم خب خود شما

-نه عزیزم حادثه رو ول کن نظر واقعیت رو بگو

-خب گزینه چهار

-مصدومین عزیز  ممنون آقای خیابانی ما نظرمون رو گزینه چهاره و ایجاد یک نهاد مستقل! مرسی از شما و مرسی از مصدوم های عزیز به جهت همکاری

-عع ممد قطع کرد از هلال احمر آبی گرم نشد زنگ بزنم  به فدارسیون بلکم یه کمکی بفرستند؟

-الو فدارسیون؟

(تلفن گویا)

 -فدارسیون الان تعطیلست و رییسش رفته تلویزیون و اتفاقا داره در مورد مشکل شما صحبت می کنه در صورتیکه به نتیجه برسند حتما با شما تماس می گیریم  لطفا شمارتون رو بگذارید تا ظزف چند روز آینده باهاتون تماس بگیریم و اگر با روابط عمومی کار دارید کلید یک! با رییس کاردارید کلید دو! و اگر با امور بانوان کار دارید مرتیکه مگه خودت خار مادر نداری نصفه شبی مزاحم زن و بچه مردم میشی.... بببببببببببییییییییییییب

-ممد قطع کرد وای خدا داریم می میریم

-زنگ بزن آتش نشانی

 -الو آتش نشانی! آقا توروخدا به دادمون برسید داریم می میریم تو سرما

-هه ... برید از همونایی کمک بخواید که می رن تو برنامه تلویزیون پُزشو به ما می دند اینا اینقدر معرفت نداشتند که مارم دعوت کنند  ضمنا ما دوتا مامورمون فعلا به خاطر حادثه خیابون جمهوری دارند آب خنک می خورند نردبوم هامون  وا نمیشه ...برو عمو به ما ربط نداره هر وقت آتیش گرفتید زنگ بزنید ما می آییم!

-خب دادش با این جواب شما ما الان آتیش گرفتیم داریم می سوزیم 

-عع جدی به قول آن مرد که می گفت آب رو بریز اونجایی که می سوزه و الان دیگه رفته است  شما هم آب رو بریز اونجایی که داره می سوزه! ها ها ها...زت زیاد

-ممد قطع کرد ای بابا تلفن مساعدیان رو داری؟

-آره

-خب زنگ بزن

-الو سلام آقای دکتر چطورید؟ آقا دم شما گرم جواب دادید آقا تورو خدا ما حادثه دیدیم به دادمون برسید هیشکی جوابمون رو نمی ده

-ای بابا متاسف شدم  دقیقا مختصات محل حادثه رو بگو و اینکه اسم و رسمتون چیه و عضو کدوم گروه هستید؟

-مرسی آقای دکتر

- ممد همه رو توضیح بده

-بله آقای دکتر من فلانیم و دوستمم فلانیه و  فلان جا هم حادثه دیدیم مستقلیم و.... خلاصه اطلاعت دیگه ای هم می خواید بگید مرسی که به فکرمون هستید

-اوکی مرسی من خبرتون رو همین الان تو وبلاگم با توضیحاتتون آپ کردم چه پست جالبی هم شد آخ جون من اولین نفری ام که خبر رو اعلام کردم اینو می گن آنلاین و آنکال و این چیزا  مرسی از اطلاع رسانی شب خوش

-ممد اینم که می خواست وبلاگشو آپ کنه! قطع کرد

- اَه زنگ بزن به نهاد مستقلی که قراره تشکیل بشه

-الو نهاد مستقل امداد و نجات

(تلفن گویا)

با سلام از اینکه به ما زنگ زدید و کمک می خواهید کمال تشکر و امتنان را داریم به اطلاع می رساند این سازمان در شرف تاسیس است و به محض تصویب اساسنامه و سیر مراحل قانونی در خدمت مصدومان عزیز خواهیم بود لطفا تا آن موقع فلان لقتان! نه ببخشید طاقت بیارید و نمیرید ما خواهیم آمد  با سپاس

سازمان امداد و نجات مستقل کوهستان

......................................

مژده به کوهنوردان عزیز

دوستان کوهنورد فعلا با این بی متولی بودن امداد و نجات  در صورت مصدومیت روی همدلی عمه مکرمه ی ما حساب کنید

+ نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ و ساعت 9:55 |