اصولا بنده با یک درصد بسیار کمی از جامعه کوه نوردی،چیزی  حدود 99  درصد!! کوه نوردان زاویه دارم. آن هم به یک دلیل ساده که همه مشکل دارند جز من! در واقع نه اینکه من با آن ها زاویه داشته باشم  بلکه این ها رفتند برای خودشان زاویه پیدا کردند(بدبخت های زاویه دار) امیدوارم که درست بشوند.

 و از آنجاییکه که این بنده یگانه طنز نویس و اختر تابناک آسمان ولایت خودمان! هستم برای همین تصمیم گرفتم در برنامه گزارش 48 لهستانی های انجمن کوه نوردان شرکت نکنم لذا از دفتر آشیخ عباس ثابتیان استفتایی به شرح زیر داشتم که متن پرسش و پاسخ معظم له را به بصرتان می رسد.

حضرت آشیخ عباس ثابتیان دامت توفیقاته

با سلام و تحییات

اگر کسی از بدو تولد با همه زاویه داشته باشد من جمله خودم  و در همین راستا هم به علت زاویه داشتن با عده ای  نخواهد در مراسم گزارش خوانی انجمن شرکت کند حکم و نظر حضرتعالی چیست؟

 تقریر نمودند

استبعادی ندارد و اصلا آمدن و نیامدنش هیچ اهمیتی ندارد

سوال کردم

پس بالتبع من  شرکت نکنم چه حکمی دارد؟

فرمودند

به جهنم!

توضیح: با پاسخ آخری متوجه شدم چقدر ادبیات حاج آقا با رییس جمهور این روزها بهم  نزدیک شده است ها

پ.ن:

1- دیشب مراسم عروسی دوست خویم حمید مختاری بود خب مارم دعوت کرده بود. برای همین تبریکاتمون صمیمانه تر میشه و آرزو خوشبختی براش دارم

2- ماهزاده نجار از وبلاگنویسان دوست داشتنی در مسابقات دوی کوهستان مقام دوم  را کسب کرد به این دختره خیره سر بی عقل هم تبریک می گم

+ نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 و ساعت 8:27 |
 

صعود با کتانی معمولی- ندانستن یا نداشتن!!

اسپانسرینگ و تبلیغات کتانی سنگ! البته برای آنانی که دارند بخرند

مسیرخوانی- باید درست خواند!

خوابیدن در هر شرایط و هر شکل

 نفر سوم کمی! از نونهال بودن بزرگتر است! و البته نیابتیست

لحظه ای شیطنت و حادثه

آدم  سنگی یا سنگ آدم نما!

آدام اوندرای ایرانی! (علی موسوی)

+ نوشته شده توسط فرشید در جمعه هفدهم مرداد 1393 و ساعت 23:15 |

 

«لیلی رهنما» در وبلاگ «مکث» پرده از یک حادثه در مسابقات سنگنوردی بانوان برداشت( معلوم هم نیست پرده رو کجا برده حالا) در همین خصوص خبرنگار «طنز نیوز» که  در محل برگزاری مسابقه به صورت کاملا مخفیانه بوده  مشروح مشاهدات و مصاحبات خود را برای هیات تحریریه ارسال کرده است. وی اعلام نموده اولا  اصلا اتفاقی نیوفتاده! دوما فیلمی که پاک شده حاوی تصاویر منشوری بوده که پاک شده! و سوما این حادثه به خاطر اختلاف بین چند خانم بوده ربطی به برگزار کنندگان مسابقه نداشته! در همین خصوص متن گفتگوی یواشکی دو خانم را که خبرنگار ما هم یواشکی شنود کرده و همینطورمصاحبه را که  از همین الانم کلا همه اش را تکذیب می کنیم  ارسال نموده که منتشر می کنیم.

خانم اولی: ببین اقدس جون من بالاخره چه بلایی سر این ایکبیری بیارم آخه یکی نیس بگه  تیتیش مامانی تورو چه به سنگنوردی! بپا ناخنات نشکنه مامانم اینا!... نمی دونی همش هم  افاده میاد که درجه صعودش بالاس... آخه اونی که تو صعود کردی 5.12 نیست عزیزم پنج قلقه.... ایییشششش تو برو همون سنگ مریمتو قرقره صعود کن

خانم دومی:آی گفتی اکی جون  منم خیلی ازش بدم  میاد این همه افاده.... با اون دماغ عملیش!..به خدا  تا حالا یه خواستگار هم نداشته

خانم اولی: حالا وایسا نیگا کن ببین چه جور حمایتش کنم... داره صعود میکنه بپا النگوهات نشکنه...

خانم رو دیواره: (سقوط) آی پام

خانم اولی و دومی: ای دردددد... به درک.... دلمون خنک شد!

اما خبرنگار طنز نیوز یه این بسنده نکرد و سراغ مسوول برگزاری مسابقات رفت و سوالاتی به شرح زیر پرسید:

خبر نگار طنز نیوز: سلام ببخشد درسته دو نفر مصدوم شدند؟ رفیتم فیلمو بازبینی کنیم دیدیم صحنه های ماقبل حادثه  به صورت اسلو موشن توش هست! صحنه حادثه حذف شده میشه بگید چرا اون قسمت های حادثه تو فیلم نبود؟

مقام مسوول: اولا حادثه ای اتفاق نیوفتاده! دوما شاید حاوی تصویر منشوری بوده! مثلا خانمه پریده پایین یه دو سانت پیراهنش رفته بالا! خب ما هم مجبورشدیم مثل مسابقات والیبال و فوتبال تصاویر منشوری را سانسور کنیم و تصاویر دیگه ای رو جایگزین کنیم! شما که نمی خوایید ما شعائر اسلامی رو نادیده بگیریم!

خبرنگار طنز نیوز: ( در حال خاراندن سر) عجب فقط همین قسمت منشوری بوده بگذریم چرا پزشک سر مسابقه ندارید؟

مقام مسوول: استثنائا امروز رو مرخصی گرفتند آخه امشب بله برونشونه بعد سالیانی یه خواستگار پیدا شده نمی خواست این فرصت از دست بره ما هم دلمون نیومد مرخصی ندیم آخه اگر طرف پشیمون می شد کو دیگه تا خواستگار...  می رفت ده سال دیگه  ولی یک دامپزشک هست اگر به کارتون میاد بگم بیاد خدمتتون

خبرنگار طنز نیوز: خیر من الان مشکلی ندارم اما ما شنیدیم اتفاقی افتاده ها

مقام مسوول: خیر صحت نداره  برید تقاضای ویدئو چک کنید ما در دستور کار قرار می دیم انشالله بررسی می کنیم درست بود امتیاز رو به شما می دیم (خبرنگار در حال خاراندن سر) بیشتر از این هم سوال نکنید چون دفعه بعد به سالن راهتون نمی دیم ها ضمنا الان وقت گلدن تایمه!!! لانچه!!!  لطفا مزاحم نشید

خبرنگار طنز نیوز: گلدن تایم؟!!! لانچ؟!!! ببخشید کسی اینجا دیکشنری نداره فارسی یادم رفته!

+ نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 و ساعت 14:13 |

 

عجالتا در سنوات ماضی  هر وقت سینماتوپوغراف ملل خاج پرست را به نظاره می نشستیم مشاهده می فرمودیم در مواقعی که  گزمه های دولت، متهم! را تحت الحفظ می کردند می گفتند: هر کلامی گویی درعدلیه بر علیه خودت استعمال خواهد شد و تفهیم می کردند؛ سکوت جایزتر است! در غیر این وجه چپقت با تنباکوی وارداتی چاق می شود. عنقریب به فراست افتادیم ما هم خفقان بگیریم و فقط در محضر وکیل نداشته مان تکلم کنیم!

اما بعد

1-القلم و القلم

در راستای  نوشتاری وقیح! تحت عنوان «صعود قلم نهم و خستگی که به تن میزبان ماند!» به قلم فرشید داوودی ملعون در سایت کوه نامه و اذعان این موضوع که صعود قلم به صورت کاملا سرد و تگری برگزارشد، خبرنگار طنز نیوز خبر مذکور را تکذیب و گزارش مستند! زیر را به ما ارسال نمود:

امت همیشه در صحنه ی کوه نورد به اطلاع می رساند:  مقارن همین چند روز پیش صعود قلم  با شرکت پر شور و  میلیونی!  اهالی غیور و قلم به دست و قلم به پا و قلم  به مزد و قلم بی مزد برگزار شد

جماعت وبلاگنویس در یک حرکت خودجوش! و با شعار های دشمن شکن خود  اقدام به صعود به سبلان نمودند. این حرکت ورزشی، اقتصادی، غیر سیاسی و عبادی و تفریحی موجی از شادی را در میان وبلاگ خوان ها ایجاد نمود به گونه ای که تمامی وبلاگنویسان که فقط هم خودشان وبلاگ هایشان را می خوانند و تا حالا شاخ بزی هم سوا نکردند اعلام نمودند سال دیگر با اهل و عیال  خانه و کاشانه در این صعود شرکت خواهند کرد تا مشت محکمی باشد بر دهان همین فرشید پدر سوخته!

حضور میلیونی و غرور آفرین کسانی هم که صرفا به سبلان رای داده بودند کاملا مشهود بود! و از راه های دور و نزدیک در پشت مانیتورها و در خانه هایشان از این حرکت استقبال کردند و پشت همان کامپیوترهای خود صعود موفقی را به این قله ی زیبا داشتند و  مراتب حمایت خود را از هر چه باشکوه تر برگزارشدن  این مراسم  در سال های بعدی هم اعلام نمودند این دسته از کوه نوردان با اشک اعلام نمودند خدا کند سال بعد هم توفیق حضور پیدا کنیم

به گزارش ستاد استحصال قلم، با رویت هلال قلم  بر روی سبلان  روز عید قلم  کوهنوردان اعلام شد

به گزارش خبرنگار طنز نیوز هلی کوپترهایی هم که برای امداد نجات رفته بودند به جای امداد و نجات رفتند رو هوا تا از این خروش عظیم کلا فیلم برداری کنند که تصاویر آن را بعد می دهیم خدمتتان

2-خر و خر بازی

این روزها هم که وقت و بی وقت خر عده ای  از پل کوه نوردی می گذرد آن هم  با رانت و بی رانت، با صدا و بی صدا ، فقط خرِ مای بدبخت است که از همان کره گی اش مانده بی دم(این را از خیلی قبل تر ها کنار وبلاگمان نوشته بودیم) آن هم به این دلیل که آمد از روی پل فدراسیون بگذرد افتاد دمش کنده شد !همین است که عین خودش در گِل مانده.

به گزارش ستاد استحصال سایر خرهایی که روی پل قرار دارند اوضاع فعلا خر تو خر است و منتظر مجوز عبور

 و البته برخی آدمهای این دنیای مجازی هم دچار توهم توطئه شدند و کلا خود را خیلی جدی گرفته اند و اینست که اگر ما جایی حرفی زدیم خیال می کنند بر علیه شان توطئه کردیم  البته این هم برای خودش عالمیست.

3-تسلیت

بهرام پورعلی بابا از اعضای معلوم الحال و منحوس سایت استکباری کوه نامه  به عضویت هیات اجرایی صعود قلم انتخاب شد! این فاجعه انسانی و زیست محیطی و غیره را به جامعه کوه نوردی تسلیت عرض می کنیم.

شعار ما: نه بهرام نه فرشید چاکر عزیز حبیبی هستیم!

+ نوشته شده توسط فرشید در شنبه یازدهم مرداد 1393 و ساعت 0:3 |

 

گزارش «دائولاگیری» پروانه کاظمی دیشب در یک فضای روحانی و معنوی خاصی برگزار شد و همه با دهان روزه و باز! تا آخر مراسم نشسته بودند! حاشیه هایی از این مراسم:

-یکی از نکات جالبه توجه این گزارش «کوکو سبزی» پروانه کاظمی در بیس کمپ بود. «آرمان ضابط»  همسر وی که از  تعجب دهانش باز مانده بود  و با حسرت به این تصویر نگاه می کرد! یحمتل می گفت؛ پس چرا تو خونه از این کارا نمی کنه؟!  برای همین از باشگاه  تقاضای «ویوئو چک» کرد که ببینه این کوکو سبزی واقعا کار پروانه کاظمی بوده؟! چون بعضا مشاهده شده ایشون مواد «پیتزا» ریختند تا ماهی تابه  «سبزی پلو با ماهی» از توش در آمده!

به گزارش طنز نیوز در همین خصوص فست فود فروشان محله پروانه کاظمی تحصن کردند و گفتند ایشان رفتند قله صعود کنند یا آشپزی یاد بگیرند؟! و اگر این کو کو سبزی کار ایشان بوده که منبعد ما ورشکست می شیم فلذا مراتب نگرانی خود را اعلام نمودند.

- از «فدراسیون کوه نوردی» کسی نیامده بود گفتگوی زیر محتمل است

حسین رضایی: آقا رضا!..(زارعی) امشب گرازش پروانه کاظمیه تشریف نمی برید؟

نه حسین جان قربونت من بس این گلنگ طلایی ها رو جابه جا کردم کمر درد گرفتم حالا خوبه نمادین بود اینقدر سنگین بود اگه میشه تو یه سر برو

والله منم فرصتشو ندارم دارم رو فیلم  کلنگ طلایی ها کار می کنم

خب پس  یه زنگ بزن به عباس ثابتیان بگو اون  بره ناسلامتی رییس انجمنه... چی می دونم  از این ان- جی- او- ها- ها هست

گفتم می گه ما نهاد مردمی هستیم زشته تو کار باشگاه ها دخالت کنیم!

-عظیم برهمنی با کفش آمده بود سالن خودم دیدم. مثل بیس کمپ برودپیک دمپایی ابری پاش نبود! گفتم بگم «تازه کار» در جریان باشه

- یه قله ای هم بود به اسم «توکوچه» جالب بود احتمالا علت نامگذاریش هم به خاطر این بوده که تو کوچه پس کوچه هاشان این قله بوده و همینکه تو کوچه پس کوچه های آنجا قله هست!یک ایده خوب برای فدراسیون خودمان  هست که تو کوچه های خودمان هم قله بسازندخیلی به توسعه ورزش همگانی و جذب توریست کمک خواهد کرد اصلا یک قله ی خیلی نمادین! خواهد شد.

-آقای حمیدی رییس باشگاه اسپیلت گفت: پروانه کاظمی معجزه کوهنوردی حال حاضر ماست! خب ما هم تصمیم گرفتیم این عنوان را کمی چرب و چیلی تر کنیم و معجزه قرن و معجزه هزاره سوم  و البته «اولین زن ایرانی کوکو سبزی پز در بیس کمپ فاتح  اورست» بخوانیمش

-فیلم پروانه کاظمی را هم دیدیم خوب بود فقط یک مقدار صحنه های اکشنش را بیشتر کنند جذاب تر می شود مثلا چهار نفر از کوه پرت شوند، یکی با تبر یخ بزند آن یکی را نصف کند! این همه جلوه های ویژه چرا کار نکردند نمی دانم!

- باشگاه اسپیلت سرود باشگاهی برای خودش درست کرده و احتمالا اسم آن هم «سرود جمهوری اسلامی اسپیلت» گذاشتند ما هم تصمییم گرفتیم برای اینکه از این باشگاه عقب نمانیم «سرود ملی زاقارت ها» را بسازیم با شعری به این مضمون

ای زاقارت ای همه تپه نورد

ای خاک عالم همه بر سرت

دور از تو اندیشه فلان فلان شده
پاینده مانی و جاودان ای در به در شده
ای … دشمن ار تو سنگ خاره‌ای من زاقارتم
جان من فدای خاک پاک زاقارتی ام
عضویت تو چون شد پیشه‌ام
دور از تو نیست اندیشه‌ ام
در راه تو ، کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد تیم زاقارت های ما

-با این افطاری های هم که در پایان مراسم کلنگ طلایی و برنامه گزارش دائولاگیری و این باشگاه و آن باشگاه داریم می خوریم کلا چند کیلو وزن از دست دادیم و یک گیاه خوار تمام عیار شدیم و اصلا فضامون کلا خیلی معنوی شده همین شبهاست که بلند شویم یخ حوض را بشکنیم و  نماز شب  هم بخوانیم. التماس دعا اخوی

+ نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه شانزدهم تیر 1393 و ساعت 11:52 |
 

به گزارش همین کوه نامه ی بی چشم و رو« مراسم جشنواره صعودهای برتر توسط فدراسیون کوه نوردی» برگزار شد! به این فکر کردیم که خب با این همه پتانسیلی که در زاقارت ها وجود دارد چرا ما در هیات تحریه ی طنز کوه از همچین جشنواره هایی برگزار نکنیم تا یک وقت نگند این ها کلا از دنیا عقبند!

اما از طرفی  وضع مالیمان هم خوب نیست کاَنهو مثل فدراسیون بی نوا  که به جای کلنگ طلایی چند تا  کلنگ معمولی  ازشرکت هفت گوهر گرفته  و به صورت نمادین تقدیم کرد؛ ما که بی پول ترو بدبخت تر و بیچاره تریم که می خواهید باور بفرمایید یا نفرمایید تو  هزینه های همین کوه نامه ی زپرتی هم مثل دانکی! تو گل ماندیم اما بالاخره این طور که نمی شود این شد که برای پیشرفت و توسعه کوه نوردی آن هم به شکل بسیار نمادین! تصمیم به برگزاری جشنواره گرفتیم.

 اما چون زاقارت ها اصولا خودشان کلنگند بنابراین هدیه دادن کلنگ به یک کلنگ طبیعتا مبنایی ندارد برای همین هم تصمیم بر این شد به جای کلنگ قند شکن طلایی آن هم به صورت کاملا نمادین به صعودهای برترمان بدهیم .کاملا نمادین هم یعنی  قند شکن را ببرند یک ساعت قندهایشان را  بشکونند  پس بیاورند که سال دیگر داشته باشیم به کس دیگری هم بدهیم.

بنابرایم بر اساس شاخص هایی که ما خودمان دلمان می خواست چه باشد  و هیات داوران متشکل از چند زاقارت صعودهای برتر منتخب باز خودمان برندگان را اعلام می کنیم.

از آنجایی هم که هیچ جا و مکانی برای این برنامه نداشتیم رفتیم سراغ  سردار خان! قهوه چی محله مان  کلی خواهش و تمنا کردیم  و  وعده چهارتا ماچ آبدار هم بهش دادیم تا قهوه خانه اش را برای یک ساعت به ما بدهد  با چهار تا چای قند پهلو کنارش.

برندگان قند شکن طلایی

قندشکن طلایی برای بیشترین فرود (200 بار)در ظل آفتاب تابستانه، رخ غربی سنگ مریم به طول 25 متربه آقای عزیزالهی

آفتابه مسی تقدیم به بهرام پور علی بابا برای صعود رخ جنوبی سنگ مریم به طول نیم طول و چهار تا میانی با کلی نذر و نیاز که به سلامت صعود کند

کَلبَتَین طلایی به محمود بهروز به خاطر زاقارت بودن بی حد و اندازه اش

گوشت کوب طلایی و خیلی نمادین به فرشید داوودی برای بهترین گزارش

+ نوشته شده توسط فرشید در شنبه چهاردهم تیر 1393 و ساعت 12:24 |

 

آن عضو باشگاه اسپیلت، آن عاشق کت و شلوار پَرمیلت، آن صعود کننده به  اورست، آن رونده به لوتسه آن داننده ی هندسه، شیخنا پروانه کاظمی از جبال نوردان به نام بود.

گویند شبی به منزل آرامیده بود و فکرش مشغول، به ناگاه  شوی را بگفت: بروم قدمی بزنم وبیایم.  پس ساعتی بعد تماس بگرفت و گفت: راه را گم کرده ام! شوی گفت: تابلوی خیابانی بخوان تا بدانم کجایی تا هدایتت کنم، گفت: اینجا تابلوییست نبشته است قله ی دماوند 5670 متر. شوی بگفت: ایوالله... دماوند را فتح کردی؛ و این بشد باب الصعودهای شیخه و قله ها همی در نوردید به غایت.

نقلست روزی شوی را گفت: هوس اورست کرده ام. شوی گفت: چند تا  برایت می خرم کجا دارند! شیخه بگفتا: که ای شوی! اورست کوهیست عظیم در سرحدات خاج پرستان و دلار همی خواهد؛  پس کنون پول ساز کن تا اورست راست کنم. شوی گفت: یا خدا گاومان زایید!  ای خاتون ندارم، گفت پس مهریه ام عندالمطالبه است یا حبس یا ارز ... شوی فی الفور  بگفت: بفرما این ارز.

نقلست شیخه را دیدند از چهارپالان عزم توچال کرده، گفتند: ای شیخنا از چه رو چهار پالان؟ فرمود: پالان کج به منزل نمی رسد اما اگر چهارتا باشد حتما می رسد! چرا که یکیش بیفتد آن یکی را می گذاریم و  پس مریدان از این نکته دانی به غایت شعف حاصل آمدی و کرامات شیخه به تحسین آمدی.

گویند شیخه اورست و لوتسه در بنوردیدندی   به بازگشت گفتند: ای شیخنا کنون تبریک؛ اورست و لوتسه  توامان  فتح بنمودی. بفرمود: کی من؟!  مگر آن ور مسیر فرود نبودندی؟! گفتند لا، یا شیخنا آن لوتسه بود  پس بادی به غبغب بینداخت و بگفت: می دانستیم گفتیم شما را امتحان همی کنیم.

حکایت است  شبی زمستان فصلی بر فراز توچال اتراق همی کرده بود و چادر زده بود و سوز سرما تاب می آورد و دیگ بار گذاشته، آش همی هم می زد  مریدان گفتند یا شیخنا سبب چیست جای اورست، توچال هستی؟ گفت: توچال حج  فقراست پس همه اش از  بی پولیست! لیک آش نذر بکردیم و خرده آجیل مشگل گشایی تا گره بسته باز شود و پول صعود ساز شود. کنون کاسه بیاورید که آش نذریست پس مریدان از سرو کول هم  بالا برفتی و آش به غایت بخوردی در حد ترکیدنی.

 روزی با مریدان به جبال شد میان طوفان تا به قله همی شدند. مریدان را گفت که ای!... نام این قله چیست؟ گفتند: شیخنا، قراقروم...لیک  کنون طوفان دارد ما را با خود می برد رجعت به تسریع جایزباشد. گفت: گفتید قراقروم!... هوس قره قوروت کردیم! پس بنشست کوله بگشود و قره قروت لیس همی زد  و مریدان انگشت به دهان خائیدن گرفتندی!

نقلست عزم جبال بلاد کفر کرد پس اسپانسر همی طلب کرد و به نمایندگی لوازم جبال می شد  و برنامه را می گفت پس شرکت ها می خندید و می گفتند: چه جالب... بیشتر برامون تعریف کن.... اون بالا.... تو برفا... اوه اوه.... پس شیخه ناامید شد پس دست  سوی پتزل خاج پرست یازید و لوازم ابتیاع نمودی و دهان سمت شرکت های داخلی کج نمودی بگفتا: ای یه یه یه یه یه... و شکلک ها ساز کرد یاهو مسنجر گونه ای.

گویند روزی نزد رییس فدارسیون اسبق شد  و گفت مرا مجوز صعود دهید اورست جبالی را، پس رییس اسبق بگفتا: چگونه زن تنها در این بر بیابان مجوز دهیم که این از عقل سلیم!! دور است و با تقوای الهی ما ناسازگار! که  زن باید کنج آشپزخانه منزلت گزیند به امر مقدس خانه داری و رفت و روب و شوی داری بپردازد. پس شیخه را این همه تقوا به تحسین آمدی و مدیر سابق را با احسنت های! خود بنواختی  

نقلست شیخه عزم دائولاگیری کرد و به مریدان ز پی  وی روان... پس به کمپ سه شدند عظیم مِهی همه جا را در بر گرفته بود مریدان گفتند: ای شیخه کنون تدبیر چیست؟ فرمود: کو هنورد ایرانی به هر قیمت صعود می کند و مگر نشنیده اید که میرزا حامد خان کرامت الدوله از جبال نوردان به نام، قله ای هزار تومان فتح نمودی... پس در مه به راه افتادند ناگاه مسیر سرازیر شد پس شیخه بگفت: عجب این همه می گفتند صعود این قله سخت است این بودی؟ این که همه اش سرازیریه! مریدان گفتند: ای شیخه نکناد در مه گم شده ایم و سوی کمپ های پایین تر می شویم؟! گفت: خموش که پروانه مسیر اشتباه نرود، پس روان شوید. آمدند تارسیدند به پناهگاهی که شیخه بفرمود: تبریک دالائوگیر ی هم صعود شد!! و چه جالب در فراز آن پناهگاه هم ساختند! و از برای ساخت هم چقدر نبشی ریخته اند چند تایش را بیاورید عکسی بگیریم سرتیفیکت صعودش کنیم و باز گردیم! گفتند:  ای شیخنا گویی این بیس کمپ است که پناهگاه دارد ؟ گفت یعنی پروانه اشتباه می کند؟! مریدان گفتند خیر غلط کردیم

خدایش نگاهدارش باد

+ نوشته شده توسط فرشید در شنبه هفتم تیر 1393 و ساعت 10:11 |

 

چند وقت پیش  مسابقه ی «دوی سرعت در کوهستان» طراحی شد و اخیرا در بخش مردان برگزار شد؛ ولی خانم ها شرکت نکردند و دلیل آن را  وجود  بندی در آیین نامه ذکر کردند  که باید اجازه ی ولی یا همسر برای بانوان باشد؛ و نسبت به آن اعتراض داشتند!! مسوولان وقت، از من خواستند که آقای داوودی؛ اگر می شود در خصوص این بند با این دست از خانم ها مناظره کنید، که هیچ کس به اندازه ی شما نمی تواند با دلیل و برهان با افراد مناظره کند، و من هم گفتم اشکالی ندارد، آقای داوودی برای روزهای بحرانی هست دیگر؛ پس  بگویید چند نفر از داناترین آن ها به عنوان نماینده ایشان بیایند تا د رمناظره با من شرکت کنند.

 در روز موعد نمایندگان این زنان آمدند و گفتند خب آقای داوودی؛ از همین الان بدانید و مطمئن باشید  این بار در مناظره با ما محکومید و یقین بدانید در مقابل دلایل و برهان های ما کم خواهید آورد. من لبخند معنی داری زدم و گفتم خوب است، پس توان خود را بیازمایید.  آن ها گفتند: آقای داوودی آیا گرفتن اجازه از ولی و یا همسر برای زنانی که سن قانونی دارند و عاقل و دانا هستند و مسقل اند درست است؟ و  آیا این  مصداق تبعیض نیست؟ من لبخند معنی داری زدم و گفتم:  متاسفانه شما  بانوان محترم به فلسفه وجودی این بند و شان نزول آن اشراف ندارید و قبل از اینکه من پاسخ شما را بدهم چند سوال از شما می پرسم و جواب من را بدهید و اگر قانع شدید که هیچ  و اگر قانع نشدید تا هر زمان دیگر من با شما مناظره خواهم کرد. اما مطمئن باشید پاسخ های صادقانه ی شما  به این سوالات؛ ابهامات را برطرف کرده و خود شما  پی خواهید برد که این امر از هر لحاظ به نفع آن شماست.

 فلذا این جانب به عنوان یک مرد که به تمامی طرفدار حقوق زنان است و یک فمنیست به معنای اصیل کلمه است  سوالات  خودم را می پرسم و حال اولین سوال:

1-آیا اگر شما برای انجام کاری از والدین و یا همسرخود  اجازه بگیرید؛ این احترام به پدرو مادری که عمری برای شما زحمت کشیدند و یا همسری که شما را دوست می دارد و نگرانست که صدمه ای به شما وارد نشود نیست؟

جملگی گفتند: و البته این به ادب نزدیک تر است آقای داوودی

و ادامه دادم خب

2-آیا گرفتن این اجازه و مخالفت پدر و مادر و یا همسر، شما رابه کانون گرم خانواده بازنمی گرداند تا  به امر مقدس خانه داری بپردازید؟

گفتند البته اینطور خواهد بود

3-آیا زنان ما به جای دویدن توی کوه و بیابان و یا بالا رفتن از سنگ ها که هیچ فایده ی مادی و معنوی ندارد اگر به یادگیری گلدوزی و خیاطی و سایر هنرهای مشابه بپردازند و  کار آفرین بشوند مطلوب تر نیست؟

گفتند: خب البته آموختن خانه داری و خیاطی بهتر است

4-آیا زنان ما به جای اینکه  بخواهند در محافل ورزشی باشند اگر به امر بچه داری و تربیت فرزندان رشید و پاکدامن مبادرت ورزند و در آینده قهرمانان مردی چون ما را پرورش دهند مطلوب تر نیست؟

گفتند: به راستی که این طور مطلوب تر است

5- آیا  یاد گرفتن آشپزی  باعث نمی شود ما  مردان؛  فست فود کمتر خورده؛ و از این طریق به سلامت همسران و خانواده  خود  و در نهایت جامعه کمک بیشتری کردید؟

گفتند: البته این به سلامت نزدیک تر است

6- آیا رفت و روب خانه  و شستشو ظرف ها،لباس ها و غیره کمک به بهداشت جامعه نبوده و به نوبه خود یک ورزش مفرح نیست؟ شما ازطرق شستن ظرف ها حتی می توانید در حین ظرف شستن خوشگظرفونی هم بکنید.

گفتند: چه حالب ما به این فکر نکرده بودیم البته که خیلی هم مفرح است

7- همانطور که در جنگ ما به نیروهای پشتیبانی احتیاج داریم، در خانه و زندگی هم ما مردها به به نیروی پشیتبانی نیازمندیم و همانا چه کسی بهتر از زنان ما که لباس های ما را بشویند و خورد و خوراک ما را فراهم کنند تا ما بتوانیم در عرصه ی ورزش روز به روز فعال ترو موفق تر باشیم

گفتند: بلی آقای داوودی پشتیبانی از همسران خیلی بهتر است

8- خودتان قضاوت کنید؛ نشستن در خانه ی گرم و نرم و در همان حال سالاد درست کردن و تماشا کردن این نوع مسابقات از تلویزیون لذت بخش تر است  و یا  رفتن  ورزش کردن بدون اجازه؟

گفتند: خب البته تماشا کردن مسابقات از تلویریون باعث می شود ما به امر مقدس خانه داری هم برسیم

گفتم: خب شما اکنون پاسخ خود را دادید

 گفتند: چه جالب آقای داوودی  به راستی که باز هم حق با شماست و ما یک بار دیگر در مقابل استدلال های قوی و محکم شما کم آوردیم ؛ خدا شما را برای کوه نوردی ایران حفظ کند

و من گفتم آقای داوودی همیشه برای خدمت آماده است و پس از آن به هر کدام یک جلد کتاب «هنر خانه داری» تالیف خودم هدیه دادم

مسوولان مربوطه که مرا دعوت کرده بودند گفتند: چه جالب شما با چند پرسش ساده اینان را محکوم کردید؛ خدا را شکر که ما چون شمایی در کوه نوردی داریم و از مشکل بزرگی رهانیدید، امیدواریم امثال شما در کوه نوردی کشور زیاد شود

بلی به امید آن روز

+ نوشته شده توسط فرشید در شنبه سی و یکم خرداد 1393 و ساعت 1:30 |
 

خبر: رییس فدراسیون-خانه کوه‌نوردی و ۳۰ دیواره سنگ‌نوردی در کشور ساخته می‌شود.

ما: و البته مای بی ادب و بی نزاکت پیشنهاد می کنیم، در واقع خواهش می کنیم، اصلا غلط زیادی می کنیم  داریم می گیم که، علی الحساب مشکل سالن سنگ سراج رو حل کنید که ظاهرا به خاطر یک تغییر مدیریتی کاملا ساده ها! تعطیل! و  ملت آلا خون والاخون شدند باقیش باشه انشالله تو همین صد سال اول! ما هیچ عجله ای نداریم.

خبر: علی برات زاده- من برای مسابقات ماشینم را فروختم!

مقام مسوول: ای بابا چرا یه ندا  ندادی؟ چند وقته دنبال یه ماشین سالمم ها ، حالا مدلش چی بوده مظنه می دادی؟! در به در دنبال یه ماشین واسه پسرم بودم ها ، تو هم که فقط باهاش می رفتی سالنو بر می گشتی گمونم هیچ فرقی با ماشین یه خانم دکتر نداشت فنیش سالم بود؟ چپی که نبود؟ گفتی مدلش آخر چند بود؟!  مدیونی دفعه بعد خواستی ماشینت رو بفروشی یه ندا به ما ندی.

شنیدم آقا رضا همین رییس فدارسیون هم دنبال یه ماشین که ندویده باشه می گرده فدات شمارمو که داری بابام اینا و مسولین اینا نمایشگاه ماشین زدند.

ما: خدا روشکر جامعه کوه نوردی و مسوولان عزیز با افتتاح یه نمایشگاه خرید و فروش ماشین مشکل سنگنوردان و کوه نوردان اعزامی رو هم حل کردند دیگه واسه فروش یه ماشین یا خونه ناقابل اینقدر این ور و اون ور نمی رند.

خبر: کوه نامه- فرناز اسماعیل زاده: اینجا هیچ کس زیر بار مسوولیتش نمی رود.

ما: دوستانِ مسوول عزیز! لطفا شما خودتان بگید اگر  گفته های این خانم  تشویش اذهان عمومی به قصد براندازی فدراسیون نیست و مصداق بارز فتنه نبوده و تبلیغ علیه فدراسیون و اعلام  جنگ مسلحانه نیست پس چیست؟ شما چه نشسته اید که ایشان همسو با بلندگوهای بیگانه و ایادی استکبار این حرف ها را دارد می گوید. به نظر این حقیر ایشان را به جرم افساد فی الارض و محاربه با فدراسیون و مسولان ذیربط  به دویست بار التماس به مستخدم سالن برای ورود به سالن سنگنوردی محکوم و سپس اعدامش کنید.

فقط موقع دستگیری حواستان باشه طرف تو رشته ی سنگ نوردی اونم تو سرعت اول آسیاست!! و مثل گربه از این دیوار میوار ها می ره بالا به جوری برید که محاصره اش کنید. نشد با تیر بزندیش

خبر: سایت فدراسیون- جشنواره حفاظت از شقایق‌های پلور برگزار شد:

ما: با خوندن این خبر بود که یهو یاد این آهنگ داریوش افتادم  و تو پارکینگ خونه شروع کردم به خوندن:

شقایق اینجا من خیلی غریبم!!!

آخه اینجا کسی عاشق نمیشه

که یک دفعه یه مشت محکم اومد پا چشمم طرف گفت:  مرتیکه مگه خودت خواهر مادر نداری؟ آقا ما در رفتیما بعدش فهمیدیم اسم زن همسایه طبقه بالاییمون  شقایق بوده

یکی نیست بگه الان وقت حفاظت از شقایق های پلوره!

+ نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393 و ساعت 13:35 |

نه اینکه خدا ناکرده هفت قر آن در میان ! نویسنده ی این وبلاگ نان به نرخ روز خور باشد ها اصلا و ابدا، بلکم همیشه مقتضیات زمان را می سنجد و حرکت هایش اقتضایی و سیاسی است و دیدگاه هایش به روز است ولاغیر! و این ها اصلا ربطی به ملوّن بودن و هر روز به یک رنگ بودنش ندارد . در واقع بنا به مصالح و اقتضاعات جامعه پویا!، افکار و اندیشه هایش دچار قبض و بسط می شود. اسمش را هم با تاسی از آزادی های یواشکی  گذاشتیم دیدگاه های یهوهکی! فلذا قصد کردیم در تیم زاقارت ها هم شورای تشخیص مصلحت کوه نوردی دایر بکنیم.

برای همین است که در خصوص عباس ثابتیان ما دو دیدگاه پیدا کردیم که اولیش را از همین الان تکذیب می کنیم

اول، قبل از انتخاب عباس ثابتیان  اعلام کردیم انتخاب عباس ثابتیان به مصلحت نیست  و او اصلا سواد این کار را ندارد!

خب آن زمان صلاح این بود هر چند گفته فوق را تکذیب کردیم

اما در حال حاضر و با انتخاب ایشان ما کمی جهت دیش و ال ان بی مان را سمت شرق و غرب می کنیم که البته مصلحت هم هست و سیگنال های جدید ارسال می کنیم و امید داریم دشمنان روش پارازیت نفرستند و برسد به دست عباس جانمان.

برای این انتخاب که بسیار هم به جا و شایسته بوده و به مصلحت کوه نوردی کشور است تبریکی آماده کرده ایم که ارسال می کنیم و دیدگاه قبلی هم حالا یه چیزی بود گذشت و رفت و اصلا ما نگفتیم که

جناب آقای دکتر! و  مهندس برادر حاج عباس ثابتیان دامت توفیقاته و کربلایی و رزمنده  عزیز

(توجه فرمودید؟ گمانم هیچ لقب در خوری را جا نینداختیم)

حال که بنابر شایستگی های ذاتی و حسب دمکراسی ترین انتخابات انجمن در سده ی اخیر و تحت توجهات حضرت عباس محمدی و هیات مدیره جدید به ریاست انجمن کوه نوردان رسیدید و سلسله عباسیون  را  مجددا به قدرت رساندید  مشخص شد وجدان های آگاه و بیدار چگونه با درایت و دور اندیشی، فردی انقلابی که  اتفاقا  از سابقون و خلفای عباسی بوده و به یقین معجزه هزار سوم انجمن کوه نوردان است را انتخاب و بر مسند انجمن نشانده اند.

فلذا مراتب جهت تبریک به شما از صمیم قلب اعلام می شود و هیچ ربطی هم به پودرهای سنگنوردی که به ما مفت و مجانی می دهید ندارد بلکه  این یک باور درونیست!

 امید است با استعانت از باریتعالی در انجام خدمت که جز محنت  هیچ ثمر دیگری برای شما ندارد و فقط خستگی اش به تنت می ماند که الهی من بمیرم و این حقیر به صورت 24 ساعته آماده ماساژ کت و کول شما بوده و هیچ چشمداتی حتی به پست آبدارخانه و یا متصدی شرم الشیخ انجمن هم نداشته و ندارم و نخواهم داشت و فقط چنانچه مقدور بود این هزینه ورودی سالن مارا هم تقبل بفرمایید چرا که نیک می دانید یک سر دارم و پنج شش تایی هم عائله به حول و قوه ی الهی

و من الله التوفیق و علیه التکلان

مراتب حسب ارادت کامل خدمتتان اعلام شد

فرشید داوودی مخلص دربست شما

+ نوشته شده توسط فرشید در جمعه نهم خرداد 1393 و ساعت 19:34 |